بازار رفتن
زندگیم اولین بار که بردیمت بازار دو ماهت بود![]()
خیلی کوچولو بودی و خیلی هم می خوابیدی![]()
دست بابایی درد نکنه که موقع بازار رفتن با کمال میل بغلت میکرد
آخه دختر گلشو خیلی دوست داره![]()
مامانی هم وقتی می دید بابایی خسته شده مبینا خانومو بغل میکرد
تو هم که عاشق بیرون رفتن بودی![]()
با شوق اطرافو تماشا می کردی![]()
وقتی نگاهت می کردم مثل گل برام می خندیدی![]()
هر کی هم می دیدت نمی تونست احساساتشو کنترل کنه![]()
یه بار تو ایستگاه قطار
یه دختری بهت گفت: جوجو...جوجوی خوشگل!
واقعا هم مثل جوجه ای عزیزم
جوجه خوشگل مایی![]()
خیلی دوستت داریم![]()
بوووووووووس

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بازار رفتن
