مبینا خانوممبینا خانوم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

مبینای خوشگل ما

مبینا خانوم به جمع ما اضافه شد

1392/11/16 22:23
377 بازدید
اشتراک گذاری

روز سوم از بیمارستان مرخص شدیم و رفتیم خونه مامان بزرگ

دست گلش درد نکنه خیلی زحمتش دادیمقلب

تا نزدیک یک هفته بخیه هام خیلی درد داشتناراحت

ولی کم کم بهتر شدم و از شوق داشتن تو دردامو فراموش میکردم

25 روز خونه مامان بزرگ بودیم و بعدش اومدیم خونه خودمون

مامان بزرگ هم باهامون اومد و چهار روز پیشمون موند

اوایل کمی سخت بود ولی به مرور مراقبت از تو برام آسون شد

به همدیگه عادت کردیم بابایی هم خیلی کمکم میکرداز خود راضی

شیر دادن به تو خیلی برام لذت بخش بود و دوست داشتم زودتر بزرگ بشی

هر روز منتظر بودم برام بخندی ولی هنوز خیلی کوچیک بودی

علی اکبر پسر خاله ات که چهار ماه از تو بزرگتره خیلی خوش خنده و شیرین شده بود

همه دوست داشتن تو هم مثل اون بخندیخنده

تا اینکه یک شب برام خندیدی و از شوق پر در اووردمبغل

خواب از سرم پرید و می خواستم بخورمتماچ

نمیدونی چقدر شیرین و قشنگ خندیدیلبخند

بالاخره یک ماهت تموم شد و فرداش عید نوروز بود

اولین عید با دختر قشنگمون مبینا خانوم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)