دو ماهه شدن مبینا گلی
روزها میگذشت و تو بزرگ و بزرگتر می شدی.gif)
هر روز کارهای جدیدتری یاد میگرفتی و دوست داشتنی تر می شدی
کلی ازت فیلم و عکس می گرفتم
انقدر عکس گرفتم که حافظه دوربینم پر شد
از همون موقع که به دنیا اومدی خوشگل بودی و همه اینو میگفتن![]()
خودمم می دونستم که هر چه بزرگتر بشی خوشگلتر میشی
بالاخره دو ماهت تموم شد و اول اردیبهشت 92 رفتیم بهداشت برای واکسن دو ماهگی![]()
خیلی نگران بودم که اذیت بشی و دردت بگیره 
آخه تحمل درد کشیدنتو ندارم نفسم
وقتی رفتیم خواب بودی و خانمی که واکسن میزد به زور بیدارت کرد
فکر کردم خیلی گریه میکنی ولی خدا رو شکر فقط یک جیغ کوچیک زدی و دوباره خوابیدی
کمپرس سرد گذاشتم رو پاهات و قطره استامینوفن بهت دادم
وقتی بیدار شدی خیلی گریه کردی ولی مامانی آرومت کرد و تو بغلم خوابیدی![]()
الهی قربونت بشم عزیزدلم....نبینم دردتو زندگیم
خدا رو شکر زود خوب شدی و مامان باباتو خوشحال کردی
انشالله همیشه سلامت باشی جیگرم...



دو ماهه شدن مبینا گلی
